نرجس خاتون

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

زندگی روستایی در کنار خلیج همیشه فارس

10 اردیبهشت 1405 توسط نرجس خاتون

زندگی روستایی در کنار خلیج همیه فارس دیدنی است. اولین باری که به یکی از روستاهای جنوبی کنار خلیج همیشه فارس رفتم، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. جاده باریکی که به روستا می‌رسید، از میان نخلستان‌هایی می‌گذشت که در تاریکی سحر فقط سایه‌های بلندشان دیده می‌شد. پنجره ماشین پایین بود و نسیم نمکی دریا با رطوبت گرم صبحگاهی قاطی شده بود. همان لحظه حس کردم قرار است با حال‌وهوایی روبه‌رو شوم که با شلوغی شهر خیلی فرق دارد. آرامشی که در اطرافم بود، اولین نشانه‌های زندگی روستایی را به من نشان می‌داد؛ جایی که آدم‌ها روزشان را بی‌عجله و نزدیک به طبیعت شروع می‌کنند. از دور صدای موج‌ها می‌آمد و چند قایق کوچک کنار ساحل آرام روی آب تکان می‌خوردند، انگار دریا هنوز کاملاً بیدار نشده بود. همان چند دقیقه اول کافی بود تا بفهمم زندگی روستایی در کنار خلیج همیشه فارس حال‌وهوایی دارد که کمتر جایی می‌شود شبیهش را پیدا کرد.

طلوعی که شبیه هیچ‌جای دیگر نبود

صبح خیلی زود، قبل از اینکه اهالی روستا کامل روزشون رو شروع کنن، کنار ساحل رفتم. آسمون کم‌کم از رنگ سرمه‌ای به نارنجی و طلایی تغییر می‌کرد و خورشید آروم از دل خلیج همیشه فارس بالا می‌اومد. نور خورشید روی آب مثل تکه‌های طلا پخش شده بود و موج‌های ریز، تصویر آسمون رو می‌شکستند. چند ماهیگیر محلی با لباس‌های ساده و آفتاب‌سوخته داشتن تورهاشون رو آماده می‌کردند. هیچ عجله‌ای توی کارشون نبود؛ همه چیز با آرامش جلو می‌رفت، انگار زمان توی این روستا کندتر حرکت می‌کنه.

یکی از پیرمردهای روستا که لنج چوبی کوچکی داشت، می‌گفت بیشتر مردم اینجا سال‌هاست زندگیشون به دریا گره خورده. بعضی‌ها صیادند، بعضی‌ها خرما و ماهی خشک می‌فروشند و بعضی‌ها هم با لنج‌های قدیمی بار جابه‌جا می‌کنند. حرف زدنش پر از سادگی و صمیمیت بود؛ همون چیزی که توی زندگی شهری کمتر پیدا می‌شه.

بوی دریا و نخلستان

چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم موند، ترکیب عجیب بوی نمک دریا با بوی نخلستان‌ها بود. ظهر که هوا گرم‌تر شد، توی کوچه‌های باریک روستا قدم زدم. دیوار خانه‌ها بیشتر گلی یا سیمانی ساده بود و جلوی بعضی از خونه‌ها تور ماهیگیری یا قفس‌های قدیمی دیده می‌شد. بچه‌ها بدون نگرانی وسط کوچه بازی می‌کردند و زن‌های محلی جلوی در خانه‌ها مشغول پاک کردن ماهی یا آماده کردن نان محلی بودند.

برخلاف شلوغی شهر، اینجا کسی برای نشان دادن خودش تلاش نمی‌کرد. زندگی ساده بود، اما جریان داشت. حتی صدای موتور قایق‌هایی که از دور رد می‌شدند، به فضای روستا حس زنده‌ای می‌داد. عصر که نسیم خنک‌تری از سمت خلیج همیشه فارس می‌وزید، مردم کم‌کم جلوی خانه‌ها می‌نشستند و با هم گپ می‌زدند. بعضی‌ها چای عربی می‌خوردند و بعضی‌ها از صید روز حرف می‌زدند.

شب‌های آرام جنوب

شب روستا حال‌وهوای متفاوتی داشت. آسمون پر از ستاره بود؛ چیزی که توی شهر تقریباً فراموشش کرده بودم. صدای موج‌ها واضح‌تر از روز شنیده می‌شد و نسیم مرطوب دریا توی کوچه‌ها می‌پیچید. برق‌های کم‌نور خانه‌ها کنار ساحل، منظره‌ای ساخته بود که بیشتر شبیه فیلم‌ها بود تا واقعیت.

همون شب کنار چند نفر از اهالی نشستم و از خاطرات دریا شنیدم؛ از روزهایی که طوفان شدید می‌شه، از فصل صید میگو و از سختی‌هایی که با وجود گرمای طاقت‌فرسای جنوب تحمل می‌کنند. با این حال، توی حرف‌هاشون نوعی رضایت دیده می‌شد؛ رضایتی که شاید از نزدیکی به طبیعت و دور بودن از هیاهوی زندگی شهری میاد.

وقتی سفرم تموم شد و روستا رو ترک کردم، حس می‌کردم بخشی از آرامش اونجا باهام مونده. زندگی کنار خلیج همیشه فارس فقط دیدن دریا و ساحل نیست؛ تجربه‌ایه از سادگی، صمیمیت و نزدیکی آدم‌ها به طبیعت. جایی که طلوع خورشید، بوی نمک و صدای موج‌ها، بخشی از زندگی روزمره مردمه و همین سادگی، اون رو خاص و فراموش‌نشدنی می‌کنه.

اگر دوست دارید جزئیات بیشتری بدانید، سری به مطالب منتشرشده در وبلاگ ایلیا بزنید.

#زندگی_روستایی
#خلیج_فارس

#خلیج_همیشه_فارس

 نظر دهید »
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

نرجس خاتون

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اجتماعی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس